نوامبر 2, 2009 با احمد
هنوز آن قدر از سال های 78 تا 84 فاصله نگرفته ایم که حوادث آن دوران از صفحه ذهن های ما پاک شده باشد. خوب به یاد می آوریم که به بهانه یک کاریکاتور در نشریه ای دانشجویی و کم مخاطب، کفن پوشان خیابان ها را سفید می کردند و روزگار وزیری را سیاه. جمله ای از دهان سخنرانی در گوشه ای از کشور خارج نشده بود که چندبن تفسیر ضد دین از آن، دهان به دهان می گشت و حجتی می شد تا آنان که امانتدار مردم بودند، اسرار زندگی عده ای را فاش کنند و آنان را از حیثیت و هستی در جامعه ساقط کنند. نمونه هایی از این دست را همه به خاطر داریم و نیازی به تفصیل بیشتر نیست.
اما زمان چه زود می گذرد و زمانه چه زود عوض می شود.
شیخی از شیوخ سیاست در راستای منافع گروه متبوع خود، در ضمن رد طرح صلح مورد بحث در محافل سیاسی، صلح امام حسن علیه السلام را نیز زیر سؤال برد.
برای این که درک کنیم که این سخن (با قطع نظر از نسبت آن با گوینده)، با عصمت امام ناسازگار است، چندان نیازمند تفکر نیستیم. اگر معنای عصمت را دریابیم، ناسازگاری آن معنا را با چنین سخنانی می فهمیم.
منزه بودن از هر گناه و اشتباهی معنای عصمت می باشد.
طبق این تفسیر که تفسیر پذیرفته شده و مورد استناد علمای شیعه می باشد، امامان شیعه علیهم السلام در تمام دوران های زندگی خود از هر گناه و اشتباهی مصون بوده اند. عمده استدلال شیعه بر حقانیت ائمه علیهم السلام نسبت به حکومت نیز مبتنی بر عصمت آنان از گناه و اشتباه می باشد.
حال اگر کسی ادعا کند که
صلح امام حسن به نفع او تمام نشد،
این بدان معناست که امام در درک مصلحت خود و در نتیجه درک مصلحت جامعه اسلامی دچار اشتباه شده است. و بدون هیچ توضیحی پیداست که این سخن، بی توجهی به عصمت امام می باشد.
البته این نوشته در پی آن نیست که کسی را متهم به ضدیت با عصمت ائمه بکند. بلکه هدف اصلی در این نوشته توجه دادن به دوگانگی در برخورد با این قبیل حوادث است. مشاهده نشد (یا حداقل گزارش نشد) که بزرگی یا کوچکی از دوستان گوینده این سخن (کفن پوشان سابق)، این دوست خود را از این منکر نهی کرده باشند. این دوگانگی در برخورد، نظاره گران تاریخی این حوادث را شدیدا به حسن نیت این دسته از مدعیان دینداری بی اعتماد می کند.
روزی با آسمان و ریسمان کردن، مسائل را به همدیگر ربط داده، عده ای را به ضدیت با دین متهم می کردند و جا را برای خود فراختر می کردند، و اینک چند سالی است که چشم خود را بر همه دروغ ها و تزویرها و تفسیرهای ناروا از دین بسته اند.
اعتراض به اینان کاملا غیرمنطقی است اگر این سکوت امروز آنان ناشی از آن می بود که به اشتباهات گذشته پی برده اند و دریافته اند که نباید نسبت به چنین سخنانی، که ناشی از جهل گوینده است و نه اعتقاد او، بی جهت حساسیت نشان داد و جامعه را ملتهب کرد. اما مواجهه آنان با مسائل دیگر و بزرگ کردن «هیچ» های دیگران هنوز ادامه دارد و از این روی جایی برای این احتمال باقی نمی ماند و بدبینی به نیت آنان همچنان به قوت خود باقی است.
برچسبها: سیاست، عقیده، طرح صلح
ارسال شده در نوشته ها | 1 دیدگاه »
سپتامبر 28, 2009 با احمد
استر طلحک بدزدیدند. یکی می گفت: گناه توست که از پاس آن اهمال ورزیدی. دیگری گفت: گناه مهتر است که در طویله باز گذاشته است. گفت پس در این صورت دزد را گناه نباشد.
رساله دلگشا-عبید زاکانی
ارسال شده در Uncategorized | بیان دیدگاه »
سپتامبر 19, 2009 با احمد
اَللَّهُمَّ اِنَّا اَهْلُ هذَا الشَّهْرِ الَّذى شَرَّفْتَنا بِهِ، وَ وَفَّقْتَنا بِمَنِّكَ لَهُ حينَ جَهِلَ الْاَشْقِيآءُ وَقْتَهُ، وَ حُرِمُوا لِشِقآئِهِمْ فَضْلَهُ. اَنْتَ وَلِىُّ ما اثَرْتَنا بِهِ مِنْ مَعْرِفَتِهِ، وَ هَدَيْتَنا لَهُ مِنْ سُنَّتِهِ، وَ قَدْ تَوَلَّيْنا بِتَوْفيقِكَ صِيامَهُ وَقِيامَهُ عَلى تَقْصيرٍ، وَاَدَّيْنا فيهِ قَليلاً مِنْ كَثيرٍ. اَللَّهُمَّ فَلَكَ الْحَمْدُ اِقْراراً بِالْاِسآئَةِ، وَ اعْتِرافاً بِالْاِضاعَةِ، وَ لَكَ مِنْ قُلُوبِنا عَقْدُ النَّدَمِ، وَ مِنْ اَلْسِنَتِنا صِدْقُ الْاِعْتِذارِ، فَاْجُرْنا عَلى ما اَصابَنا فيهِ مِنَ التَّفْريطِ اَجْراً نَسْتَدْرِكُ بِهِ الْفَضْلَ الْمَرْغُوبَ فيهِ، وَ نَعْتاضُ بِهِ مِنْ اَنْواعِ الذُّخْرِ الْمَحْرُوصِ عَلَيْهِ، وَ اَوْجِبْ لَنا عُذْرَكَ عَلى ما قَصَّرْنا فيهِ مِنْ حَقِّكَ، وَ ابْلُغْ بِاَعْمارِنا ما بَيْنَ اَيْدينا مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ الْمُقْبِلِ، فَاِذا بَلَّغْتَناهُ فَاَعِنّا عَلى تَناوُلِ ما اَنْتَ اَهْلُهُمِنَ الْعِبادَةِ، وَ اَدِّنا اِلَى الْقِيامِ بِما يَسْتَحِقَّهُ مِنَ الطّاعَةِ، وَ اَجْرِ لَنا مِنْ صالحِ الْعَمَلِ مايَكُونُ دَرَكاً لِحَقِّكَ فِىالشَّهْرَيْنِ مِنْشُهُورِ الدَّهْرِ
***
ترجمه آزاد:
خدایا ما اهل این ماه هستیم که تو ما را بدان شرافت بخشیدی و ما را برای [عبادت] این ماه توفیق دادی در حالی که شوربختان قدر آن زمان را ندانستند و به خاطر شقاوت، از فضیلت آن محروم ماندند. خدایا تو صاحب اختیار آن معرفتی هستی که بدان ما را برتری دادی و ولی آن سنتی هستی که ما را بدان رهنمون گشتی. و به توفیق تو نماز و روزه این ماه را با تقصیر و کوتاهی گزاردیم و اندکی از [آن عبادت های] زیاد را به جا آوردیم. خدایا در حالی که به بدی های خود اذعان و به سهل انگاری ها اعتراف می کنیم، سپاس تو می گوییم و در دل پشیمانی واقعی و بر زبان عذر صادقانه داریم. پس بر آن چه که در این ماه به ما رسیده و همراه با کوتاهی بوده است، چنان ما را پاداش بده که آن فضیلت دلخواهِ ما و ذخیره مورد علاقه ما راجبران کند. و عذر ما را به خاطر کوتاهی کردن در ادای حقت بپذیر و ما را تا رمضان سال آینده عمر ده. هنگامی که به رمضان آینده رسیدیم، ما را بر انجام عبادتی که شایسته توست یاری کن. و توفیقمان ده که طاعتی در خورِ آن ماه به جا آوریم و بر دست ما اعمال شایسته ای را جاری فرما که در این دو ماه رمضان شایسته تو می باشد.
ارسال شده در مذهبی | بیان دیدگاه »
آگوست 29, 2009 با احمد
در تاثیر سیاست بر عقیده، با زبانی ساده و همه فهم مدعایی مطرح شد. و در توضیح نیز آن مدعاتکرار شد. آن مدعای ساده بار دیگر مورد اعتراض وانتقاد قرار گرفته است. نقد جدید را در اینجا می توانید ببینید.
در بخشی از آن نوشته انتقادی می خوانیم: “اگر به متن توصیههای ائمهعلیهمالسلام برای مواجهه با شرایط خاص دوران غیبت مراجعه کنیم، میبینیم ایشان همواره دستوراتی دادهاند و نصایحی بیان کردهاند تا مؤمنین در این زمان بدانند باید چه کنند و سراغ چه کسی بروند. اگر بخواهیم دخالت انسان -مثلا دخالت اعضای مجلس خبرگان رهبری در «ولی فقیه» شدن شخص خاص- را مساوی با «نقش اختیار انسان» بدانیم، باید این قاعده را دربارهی ولایت و خلافت امیرالمؤمنین پس از رسول الله صلواتالله علیهم نیز بگوییم؛ چنانکه پیامبر خدا بارها امتاش را راهنمایی کرده بود و راه را بهشان نشان داده بود، اما پای تشخیص که رسید، آغاز اشتباه امت بود.”
در عبارت فوق، دو ایراد اساسی به چشم می آید:
نخست. در عبارت فوق به وضوح پیداست که تفاوت اساسی میان نصب خاص و نصب عام نادیده گرفته شده است. نصب خاص این است که خداوند فردی خاص را برای منصبی معرفی کند. طبق عقیده امامیه، نصب ائمه علیهم السلام،چنین نصبی بوده است. پس نمی توان درباره ائمه تنها به راهنمایی های پیامبر استناد کرد و نصب خاص الهی را در مورد آنان نادیده گرفت. نصب عام آن است که خداوند متعال شخصی خاص را برای منصبی معرفی نمی کند بلکه شرایط لازم برای آن منصب از زبان معصومین علیهم السلام بیان می شود و با تطبیق آن شرایط با افراد واجد شرایط، هر فردی در منصب خاص خود قرار می گیرد. مانند شرط عدالت که برای امام جماعت ذکر شده است.
دوم. از بیان ایشان می توان چنین برداشت کرد که در نظر ایشان نصایح ائمه علیهم السلام به شیعیان درباره زمان غیبت، به معنای نصب الهی ولی فقیه می باشد. بر این مطلب چنین می توان انتقاد کرد که این روایات همگی خبر واحد می باشند و با خبر واحد نمی توان چنین مساله مهمی را ثابت کرد. هر چند که به تعبیر آیت الله جوادی آملی -دامت توفیقاته- اگر کسی در فقه به طور یقینی به این نتیجه برسد که ولی فقیه واجب الاطاعه می باشد می تواند در کلام از این استنتاج فقهی بهره ببرد، اما نویسنده نقد مذکور نیز حتمن با صاحب این نوشته هم رای است که خبر واحد قطع آور نمی باشد. علاوه بر آن که اگر ایراد سندی به این روایات را نادیده بگیریم، چگونه ایشان برداشت خود از این روایات را تنها دلالت معتبر برای این دسته از روایات می داند؟! آیا کم بوده اند عالمانی که این روایت ها را حمل بر معانیی غیر از برداشت ایشان کرده اند؟ معانی همچون مرجعیت علمی فقها در زمان غیبت، اختصاص مقام قضا به فقها در زمان غیبت و برعهده گرفتن امور حسبه توسط فقها در زمان غیبت برداشت های متفاوتی است که از این دسته روایات وجود دارند. شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از افرادی که در صدد اثبات ولایت فقیه بر آمده اند، استناد به این روایات را ناکافی دانسته، به سراغ سیره عقلا رفته اند. پس به فرض صلاحیت سندی این روایت برای چنین مباحثی، در مورد دلالت آنها احتمالاتی دیگر نیز می رود و اذا جاء الاحتمال بطل به الاستدلال.
بخشی دیگر از آن نوشته انتقادی چنین است: ” مسئلهای که در آن نوشته گویی دیده نشده است، اینکه درست است یک انسان با همهی شاخصههای انسانیاش جامهی اجتهاد بر تن میکند و دست به کشف احکام الاهی -با استفاده از آیات و روایات و سنت و سیره و عقل و دیگر تکیهگاههای استنباطی- میزند اما این انسان خود را ملتزم به روش و شیوهای میداند که از قرآن کریم و معصومان برداشت کرده است. درست است که احتمال اشتباه و خطا در این انسان هست، اما او هیچگاه اختیار خود را دخالت نمیدهد. ممکن است بیاختیار، سلیقهی شخصیاش در استنباط یک حکم تزریق شود، اما جایی برای اعمال اختیار انسانی در آن میان نمیتوان دست و پا کرد.”
این فقره از نوشته دچار تناقضی عجیب است و آن این که “انسانی با همه شاخصه های انسانی دست به اجتهاد می زند و ممکن است اشتباه بکند ولی در این کار اختیار خود را دخالت نمی دهد”. یکی از مهم ترین شاخصه های انسانی، اختیار است که ایشان بدان التفات نکرده اند. وانگهی این که فقیهی روایتی را رد می کند و روایتی را برمی گزیند آیا نشانه اختیار نیست؟
این که فردا این کنم یا آن کنم این دلیل اختیار است ای صنم
اگر اختیار نیست باید جبر باشد و یا کسب اشعری. نویسنده انتقاد مذکور روشن نکرده است که حال که اختیار را در فرآیند استنباط احکام رد کرده است، به جبر ملتزم می شود و یا کسب اشعری. در اینجا بر آن نیستم که ادعا کنم ایشان قائل به تصویب شده است، چرا که وی خواسته است تا با ادعای احتمال اشتباه بودن استنتاج فقیه، از تصویب فاصله بگیرد. ولی تا وقتی که نقش فقیه را در فرآیند استنباط حکم به رسمیت نشناسیم، نمی توانیم تفسیری درست از چرائی اشتباهات احتمالی او داشته باشیم و نیز این مقدار فرق برای فاصله گرفتن از تصویب کافی نیست.
از این روی این ادعا که چون فرآیند آن را از قرآن و معصومین برداشت کرده است پس جایی برای اختیار فقیه نمی ماند، مطلبی است بدیهی البطلان.
البته ایشان توجه نداشته اند که فرآیند استنباط نیز توسط انسان های غیر معصوم طرح ریزی شده است، هر چند که اصول آن به معصومین علیهم السلام باز می گردد. یعنی طراحی آن فرآیند نیز یک امر انسانی است که ایشان به سادگی از کنار آن گذشته است.
ایشان در بخش پایانی نوشته خود چنین آورده است: “ولی فقیه از سوی خدا نصب شده است، و ما باید او را پیدا کنیم؛ البته با ملاکهایی که از سوی خود او رسیده است. کسی نمیتواند احتمال اشتباه در کشف ولی فقیه را نفی کند؛ اما کسی هم نمیتواند ادعا کند دخالت انسان در کشف ولی فقیه -با استفاده از همان توصیهها و دستوراتی که از سوی شارع برای کشف ولی فقیه آمده- را «دخالت اختیار انسانی»، یا «نقش اختیار انسان» در کشف ولی فقیه بداند.”
تناقضی که در عبارات بالا از آن سخن به میان آمد، در این فقره نیز تکرار شده است. اگر ولی فقیه از سوی خدا نصب شده است و ما باید او را کشف کنیم و احتمال دارد در این کشف اشتباه کنیم، حال اگر اشتباه کردیم و ولی مکشوف با ولی منصوب تطابق نداشت، کدام یک ولایت دارد؟
در این نوشته هدف آن بود که نارسائی های آن نوشته انتقادی مورد توجه قرار گیرد و ارائه بحثی مستوفا، مقصود این نوشته نبود. اما در پایان تذکر یک نکته ضروری است و آن این که به نظر نگارنده، وجدان پذیر بودن مدعا بیش از مستدل بودن آن واجد اهمیت است. هر چند گفته اند وجدان نمی تواند ملاک معتبری باشد چرا هر کس می تواند آن را ادعا بکند، اما در برخی موارد وجدان پذیر بودن یا نبودن مطلبی چنان روشن است که کسی نمی تواند در برابر آن ایستادگی بکند.
ارسال شده در نوشته ها | بیان دیدگاه »
آگوست 19, 2009 با احمد
نوشته کوتاه تأثیر سیاست بر عقیده، با واکنش های متفاوتی مواجه گشت. مشاهده این واکنش ها، نگارنده را بر آن داشت تا توضیحاتی درباره آن نوشته ارائه کند:
نخست. با این که بهانه نگارش آن مطلب، انتشار مطالبی بود در برخی از رسانه ها به نقل از آیت الله مصباح یزدی، اما روی سخن با حضرت ایشان نبود. چرا که وی، در نظر نگارنده، مقام علمی والایی دارد و بدون شک نگاه جهت دار رسانه ها به سخنان آن عالم والامقام، سبب چنین برداشت ها و نقل قول هایی گشته است. مخاطب اصلی آن نوشته، در واقع، کسانی می باشند که با در آمیختن برخی از مفاهیم دینی با سیاست، به عمد یا از روی غفلت، جهت هایی خاص به برخی از مفاهیم دینی می دهند که با اندکی تامل می توان تقابل آن را با آموزه های اصیل دینی درک کرد.
دوم. روحانی گرامی جناب آقای سید محمد حسن مخبر، در نقد تاثیر سیاست بر عقیده، مطلبی با عنوان ولایت فیه، رهبری، تنفیذ در وبلاگ خود نگاشتند. با آن که نوشته مذکور مشتمل است بر مطالبی عالمانه و قابل استفاده، اما به هیچ عنوان نمی توان آن نوشته را نقدی بر تاثیر سیاست بر عقیده دانست. مدعای ساده تأثیر سیاست بر عقیده، در این عبارت کوتاه قابل بیان است: “در نصب ولی فقیه، اختیار انسان دخیل است و از این روی نباید آن را به خدا نسبت داد.”
سخن از نصب ولی فقیه است و نه ولایت او. هم رأی بودن ناقد محترم با این نگارنده ناچیز درباره نصب ولی فقیه، از لابلای همان نقد هویداست و آن نقد، این مدعای همه فهم را رد نکرده است.
آن نوشته انتقادی به مباحثی قابل استفاده و ارزشمند پرداخته بود که هر کدام به تنهایی می توانست موضوع یک بحث پویا باشد. برخی از بندهای آن نوشته مانند آنجا که سخن از مصادیق متعدد ولی فقیه رفته است، مورد پذیرش اینجانب قرار نگرفت که به دلیل اختلاف مبنایی با ناقد محترم درباره اصل مساله است، اما این مساله به هیچ روی از ارزش کار ایشان نمی کاهد.
بر خود لازم می دانم که از توجه ایشان به نوشته خود سپاسگزاری کنم. شیوه علمی و متانت ایشان در پاسخ گویی، شایسته ستایش و سپاس است. خداوند بر توفیقاتشان بیافزاید.
سوم. نوشته پیشین، تنها مطلبی در جهت توجه دادن به یک غفلت عمومی بود و دیدگاه نگارنده درباره تاثیر سیاست بر عقیده بسیار فراتر از مطلب مندرج در این نوشته می باشد که به همراه شواهد و ادله، در زمانی دیگر به رشته تحریر در خواهد آمد.
ارسال شده در نوشته ها | 4 دیدگاه »
آگوست 13, 2009 با احمد
این روزها جدال های ویران گر و عقل سوز سیاسی، مسائل عقیدتی را تحت تاثیر خود قرار داده است. یکی از دامنه دارترین مباحث کلامی، بحث جبر و اختیار بوده است. هر چند درباره این موضوع مناقشات زیادی بین علما در گرفت، اما می توان همه مباحث جبر و اختیار را به یک سؤال ساده بازگرداند و آن سؤال این است: آیا فاعل مباشرِ (مستقیم) افعالِ انسان، خداست یا انسان؟
بر هیچ آگاهی پوشیده نیست که همه این عالم و کارهایی که در آن رخ می دهد، فعل الاهی و در حیطه قدرت و اراده اوست، اما متکلمان شیعه همواره افعال هر شخصی را به خود او نسبت داده، از استناد مستقیم آن به خدا احتراز می جستند و بدین ترتیب وجود اختیار را برای انسان پذیرفتند. آنها بر این باور بودند که فقط افعال مستقیم خدا (مانند خلق عالم یا ارسال پیامبران و …) را باید به او نسبت داد و بقیه افعال هر چند در حیطه علم و قدرت و اراده خداوند می باشند، اما باید به فاعل مباشر خود نسبت داده شود. در مقابل عده ای بودند که انسان را تنها ظرف پیدایش این افعال می دانستند و فاعل حقیقی کارها را خدا می دانستند و قول شیعه را با توحید افعالی ناسازگار می پنداشتند. ادله هر دو دسته و نقدهایی که به یکدیگر وارد کرده اند در کتاب های کلامی ذکر شده است و در چنین نوشته ای نمی توان آن مباحث را جا داد.
اما هدف از این نوشته، توجه دادن به نقش پر رنگ خط کشی های سیاسی در اظهار نظرهای دینی است. چنین به نظر می رسد که برخی از عالمان به سنت عقل گرایی شیعی پشت کرده اند و سال ها مباحثه های کلامی با اشاعره را به کناری نهاده اند و بنا به مصلحت، روش اشاعره را در مباحث خود برگزیده اند.
استناد نصب ولی فقیه به خدا و پس از آن استناد رئیس جمهور به خدا، که این روزها بارها و بارها از زبان برخی از عالمان سیاست پیشه به گوش می رسد، در حقیقت چشم پوشی از نقش اختیار انسان ها در انتخاب ولی فقیه و رئیس جمهور می باشد. اما سنت عقل گرای شیعه با هدایت امامان معصوم کاری را که از اختیار انسان سرچشمه می گرفت، به انسان نسبت می داد و نه خدا.
هر چند بر طبق روایات، در بعضی از امور برای فقها نوعی ولایت ثابت شده است- که البته در کم و کیف آن هنوز هم اختلاف است- اما به هر حال نباید از این نکته غافل بود که معرفی یکی از فقها به عنوان ولی فقیه، توسط افرادی صورت می گیرد که خدا یا نماینده خدا نیستند بلکه انسان هایی هستند که با اختیار انسانی خود و البته تمام محدودیت هایی که دارند، این کار را انجام داده اند. شیوه پذیرفته شده در قانون جمهوری اسلامی ایران نقش مردم را در انتخاب ولی فقیه بسیار پرنگ تر نشان می دهد. از این روی تکیه بر خدایی بودن نصب ولی فقیه و سرایت دادن آن به افراد زیردست ولی فقیه، ثمره ای جز رونق دادن به بازار اشعری گری ندارد که توقع می رود عالمان دینی به آن توجه کنند و در اندیشه احیای سنت عقل گرای شیعی باشند.
برچسبها: سیاست، دین، عالمان دینی، جبرگرایی، اشاعره، شیعیان، اختیار، انتخاب
ارسال شده در نوشته ها | 3 دیدگاه »
جولای 25, 2009 با احمد
قبل از آغاز، تذکر این نکته ضروری است که نگارنده ی این سطور بر این باور است که اموری مانند گماشتن یا برداشتن مشائی چندان جزئی است که نمی تواند ملاکی برای داوری درباره خوبی و یا بدی فردی باشد و در واقع چنین مساله ای حتی ارزش ندارد که مورد بحث و بررسی قرار گیرد. اما این مساله و جنجال هایی که به خاطر آن پدید آمد، بهانه ای شد تا مطلبی به مطالب این وبلاگ افزوده شود.
تحلیل های گوناگونی درباره این مساله در رسانه ها و یا بین افراد رد و بدل شد. مانند این که آقای احمدی نژاد در پی آن بود تا با این اقدام، برخی از مخالفانش را به سمت خود بکشاند. و یا این که هدف او، به حاشیه راندن اعتراضات به نتیجه انتخابات و در نتیجه کاستن از هجمه تبلیغات بر ضد خود بود. در تحلیلی دیگر، این مساله، هشداری از جانب احمدی نژاد به گروه های طرفدار خود تلقی شد. یعنی آقای احمدی نژاد می خواست به کسانی که نقش زیادی در بر کرسی نشاندن او داشته بودند چنین بفهماند که خواسته های آنان، نظر رئیس را عوض نمی کند. تحلیل چهارم، هدف آقای احمدی نژاد از این انتصاب را معامله با مجلسیان می داند. تحلیل ها بدین جا ختم نمی شود و هر کس از ظن خود چیزی در این باره می گوید. اما این نوشته با صرف نظر از تحلیل های گوناگون این مساله، این رویداد را آینه ای می کند تا در آن امری مهم تر را مشاهده کند.
سالهاست که برخی از گروه های سیاسی دین و مفاهیم دینی را به ابزاری برای کسب قدرت و نشستن بر کرسی ریاست در کشور بدل کرده اند. بعضی از دلسوزانِ دین با دیدن نشانه های این امر، این نکته را دریافته بودند و گاه و بیگاه با برشمردن پی آمدهای منفی این موضوع، به این گروه ها تذکر می دادند و در پی روشنگری در جامعه بر می آمدند. ولی اینان که حیات سیاسی خود را با این امر گره زده بودند، با توسل به ابزارهای مختلف از قبیل تبلیغات، زور و… مانع از آن می شدند که سخن این دلسوزان در جامعه تاثیر گذار باشد.
در انتخابات ریاست جمهوری امسال، جلوه گران، مفهوم ولایت فقیه را به عنوان ابزار خود برگزیدند. آنان با عبارات گوناگون آقای احمدی نژاد را کاندیدای طرفدار ولایت فقیه، مطیع ولی فقیه، دست بوس ولی فقیه، سرباز ولی فقیه و مورد نظر ولی فقیه معرفی کردند و با تبلیغات وسیع خود، سبب شدند که بسیاری از عوام به راحتی این مساله را بپذیرند. و البته هیچ گاه دیگران اجازه پیدا نکردند که سوال کنند آیا این ویژگی برای یک رئیس جمهور یک امتیاز تلقی می شود یا خیر.
اما اتفاق اخیر خلاف آن تبلیغات را به همگان ثابت کرد. چرا که آقای احمدی نژاد از دستور رهبر مبنی بر کنار گذاشتن آقای مشایی اطاعت نکرد. آقای احمدی نژاد پس از دریافت نامه رهبری، همچنان بر تصمیم خود اصرار می ورزید وتنها پس از انتشار نامه بود که مشائی برکنار شد ( یک هفته پس از صدور نامه). و این بدان معناست که این برکناری انفعالی در برابر فشارهای ناشی از انتشار نامه بود و نه اطاعت از امر رهبری( و نمی دانم آیا می توان از این مطلب این گونه نتیجه گرفت که رئیس دولت در برابر فشارها، منفعلانه عمل می کند یا خیر)؟! بر کسی پوشیده نیست که آقای احمدی نژاد قبل از معرفی آقای رحیم مشائی نیز از نظر رهبری درباره این مساله آگاه بوده است و نیز همگان می دانند که نگارش نامه معمولا پس از تذکرات شفاهی اتفاق می افتد. یعنی این که احمدی نژاد در مقابل تمامی مراحلِ قبل از انتشار نامه رهبری، از خود مقاومت نشان داده است. و معنای اطاعت این نیست.
نامه کوتاه آقای احمدی نژاد خطاب به رهبر انقلاب نیز ادعای فوق را تایید می کند. زیرا احمدی نژاد در آن نامه، تلویحا به رهبری یادآور شده بود که تنها به خاطر قانون به دستور رهبری گردن نهاده است. یعنی آقای خامنه ای نباید انتظارِ اطاعتِ فراتر از قانون از او داشته باشد و آیا برای رهبری هزینه سنگینی نخواهد بود که برای هر مساله ای به آقای احمدی نژاد نامه ای بنویسد و آن را منتشر کند؟ چرا که اگر این کار را نکند آقای احمدی نژاد …..
این مقاومت در برابر نظر رهبری کاملا بر خلاف تبلیغات انتخاباتی آقای احمدی نژاد بود. استفاده ابزاری از دین و مفاهیم دینی، معنایی غیر از این ندارد. یعنی مفاهیم دینی تنها ابزاری برای رسیدن به هدف می باشند و بعد از رسیدن به هدف، ارزش خود را از دست می دهند.
سوال دیگری که در ذهن می آید این است که آیا آقای احمدی نژاد به حامیانی قوی تر از حامیان ظاهری خود اتکا دارد که این گونه با جسارت به همه گروه هایی که از دین و دنیای خود برای پیروزی آقای احمدی نژاد مایه گذاشتند،بی اعتنایی می کند؟!
و البته با کاوش بیشتر می توان به نکاتی دیگر نیز رسید که فعلا از ذکر آنها می گذریم.
برچسبها: آیت الله خامنه ای، رهبر انقلاب، ولایت فقیه، احمدی نژاد، مشائی، اطاعت، سرپیچی
ارسال شده در نوشته ها | 1 دیدگاه »
جولای 21, 2009 با احمد
این پیشنهاد، سناریوی غرب است
ارسال شده در نوشته ها | بیان دیدگاه »
جولای 18, 2009 با احمد
آقای یزدی به سخنان آقای هاشمی در خطبه دوم نماز جمعه این گونه انتقاد کرده است: “در اين خطبهها آنچه كه مورد اتفاق همه فقهاي اسلامي و شيعه اثني عشري است مورد توجه واقع نشده و آن مسئله اين است كه حق حاكميت در نظام جمهوري اسلامي ايران ناشي از مبدأ اعلي و خداوند است و نقش مردم و خداوند نقش امكان عمل و امكان استيفا را دارد و مشروعيت و مقبوليت با هم تفاوت دارد.”
در این جمله کوتاه چند ادعا شده است:
ادعای نخست: حق حاکمیت در نظام جمهوری اسلامی ایران ناشی از مبدأ اعلی و خداوند است و معنای مشروعیت نظام همین است.
ادعای دوم: مردم تنها نقش امکان استیفا را دارند.
ادعای سوم: این مطلب مورد قبول همه فقهای اسلامی و شیعه اثناعشری می باشد.
بررسی این مطلب:
مطالعه تاریخ به ما حاکمانی را می شناساند که برای رهایی از تبعات رفتارهای خود، حاکمیت خود را به خداوند منتسب می کردند. البته ادبیات به کار گفته شده در نزد همه، یکسان نبود. اما وجه مشترک همه آن حاکمان، همان انتساب حکومت و یا رفتارهای خود به خداوند بوده است. ترویج جبرگرایی و اشعری گری از سوی برخی از حاکمان و یا ظل الله خواندن سلطان در برخی از برهه ها نمونه هایی از این دست حکومت ها می باشد.
بدون شک آقای یزدی و دوستانشان هیچ نگاه مثبتی به چنین حکوت هایی ندارند. آنها همچنین به خوبی می دانند که تاریخ هیچ گاه در سیطره حکومت ها نمی ماند و آنان که تاریخ را برای آیندگان به نگارش درمی آورند، از سنت های پیشینِ تاریخ نگاری پیروی می کنند. نکند به گونه ای رفتار کنیم و یا سخن بگوییم که حکومت ما در نگاه آیندگان، از آن حکومت هایی باشد که برای فرار از پاسخ گویی به مردم، به خدا و دیگر وسائل معنوی متوسل می شود.
نکته بعد آن که از گذشته تا به امروز همواره علمای شیعه بر این باور بوده اند که خداوند دو مقام به امام معصوم عطا کرده است: ولایت معنوی و حکومت ظاهری. طبق آموزه های شیعه، ولایت معنوی همواره برای امام ثابت است. چه امام به حکومت برسد و چه نرسد، ولایت باطنی بر مومنان دارد و در این ولایت، قبول مردم هیچ نقشی ندارد اما در حکومت ظاهری نقش مردم بسیار پر رنگ است. یعنی در حکومت ظاهری، قبول مردم شرط حکومت است. تنها با این بیان است که می توان سکوت امیرالمومنین در دوران خلافت خلفای سه گانه و سکوت دیگر ائمه و عدم قیام برای رسیدن به حکومت را توجیه کرد. به عبارت دیگر در حکومت بر مردم، نمی توان نقش مردم را از مشروعیت حکومت جدا کرد. قبول مردم متمم مشروعیت نظام است.
وانگهی، آقای یزدی چگونه می خواهند الهی بودن حکومت را اثبات کنند که بدین راحتی نقش مردم را به حاشیه می برند؟! آیا چون در بحث ولایت فقیه ثابت می کنند که در زمان غیبت، فقها جانشینان امام عصر علیه السلام هستند، الهی بودن یک حکومت ثابت می شود؟!!
این که ایشان ادعا کرده اند که این مطلب مورد قبول همه فقهای شیعه می باشد، نیز تنها یک ادعاست. بوده اند و هستند عالمانی که این نظریه را نپذیرفته اند. اما بیان مطالب آنان در این نوشته کوتاه نمی گنجد.
مطلب آخر: چندی است که هر گاه آقای رفسنجانی سخنی می گوید، فورا و بدون فوت وقت آقای یزدی مطلبی در نقد سخنان ایشان مطرح می کند و البته به وسیله نقد سخنان وی، شخص آقای رفسنجانی را مورد انتقاد قرار می دهد. این مسأله ممکن است در ذهن بسیاری از افراد سبب تردید در حسن نیت آقای یزدی و منشأ برخی ابهام ها بشود که به دور از شأن ایشان است.
اعاذناالله من مزلات الفتن
برچسبها: مشروعیت، حکومت، مشروعیت حکومت، مقبولیت، رفسنجانی، یزدی
ارسال شده در نوشته ها | 1 دیدگاه »
جولای 13, 2009 با احمد
سؤالش را با تو در میان می گذارد و تو پاسخی می گویی. شاید اگر بعضی از پیش فرض های ذهنی خود را برای لحظاتی فراموش کنی، خودت هم نتوانی این پاسخ را بپذیری!
سکوت می کند. از جوابی که به او داده ای احساس رضایت می کنی.
او دیگر برای یافتن پاسخ سؤالش نزد تو نمی آید.
تو به همین سادگی یک یار از دست دادی!
ارسال شده در نوشته ها | بیان دیدگاه »